دكتر عقيقى بخشايشي

940

چهارده نور پاك ( فارسي )

برگشت . فرمود : چرا ؟ گفتم : زن ساكت نشد او نيز برگشت . حضرت فرمود : به تشييع جنازه ادامه بده ، ما اگر باطلى را با حق ديديم و به خاطر باطل ، دست از حق بركشيديم حق مسلمان را ادا نكرده ايم . چون نماز ميت خوانده شد ، ولى ميت به امام عرض كرد : برگرديد خدا شما را رحمت كند ، كه آمدن ، شما را ناراحت مىكند ، امام برنگشت ، من به او گفتم : صاحب جنازه اجازه دادند برگرديد ، من هم با شما كار خصوصى دارم ، فرمود : به راهت ادامه بده ما با اجازهء او نيامده ايم تا با اجازهء او برگرديم . بلكه از اين عمل خواسته ايم به اجر و فضل خدا برسيم ، انسان هر قدر پشت سر جنازه باشد همان قدر اجر مى برد . ( 1 ) 3 . جمعى از شاگردان : گروهى به محضر امام باقر ( عليه السلام ) مشرف شدند ، ديدند امام بچه اى دارد مريض است و حضرت در مرض او بسيار ناراحت و بى آرام است . آن ها پيش خود گفتند : خدا نكند كه اين كودك بميرد و اگر نه به خود امام احتمال خطر مى رود . در اين ميان شيون زنان بلند شد ، معلوم شد كه كودك از دنيا رفت ، بعد از اندكى امام ( عليه السلام ) به نزد آنها آمد ولى خوشحال و قيافه اش باز بود . گفتند : خدا ما را فداى تو كند ، شما در حالى بوديد كه ما فكر مى كرديم اگر اتفاقى بيافتد شما به وضعى درآييد كه موجب غصه ما باشد ! ! ولى مى بينيم كه قضيه به عكس شد ؟ امام صلوات الله عليه فرمود : ما دوست مى داريم كه محبوب و عزيز ما در عافيت باشد ، و چون قضاى خدا بيايد تسليم آن كار مى شويم كه خدا دوست داشته است : " فقال لهم : انا نحب ان نعافى فيمن نحب فاذا جاء امرالله سلمنا فيما يحب " . ( 2 ) 4 . افلح گويد : غلام امام باقر ( عليه السلام ) كه افلح نام داشت مى گويد : با آن حضرت به زيارت حج رفتم ، امام چون وارد مسجد الحرام شده ، به كعبه نگاه كرد و با صداى بلند گريست ، گفتم : پدر و مادرم فداى تو باد ، مردم تماشا مى كنند بهتر است صدايتان آهسته باشد . فرمود : ويحك

--> 1 . كافى ج 3 ، ص 171 - 172 . 2 . كافى ج 3 ، ص 226 .